یکی از اتفاقاتی که بعد از سکته کردن مامانم(حدود یک سال و هشت ماه پیش که منچر به از دست دادن قسمتی ار حافظه ش و کند شدن حرکاتش شد.البته همه اعضای بدنش کار می کنه.حافظه ش هم بهتر شده ولی خوب کلا خیلی اسلوموشن شده.)برای من افتاد این بود که آشپزی و خانه داریم رشد کرد و مهمونی هامون افتاد به عهده من.الان توانایی این رو دارم که مهمونی های بزرگ بدم و اصلا هم هول نشم و وقت کم نیارم.البته من همیشه آشپزی رو دوست داشتم و مهمونی هم میدادم ولی خوب در حد دوستانه و در حد تولد بازی بوده.اما الان به راحتی می تونم از پس یه مهمونی بزرگ خانوادگی بربیام.
نمونه ش هم همین امروز که نهار خانواده پدری عزیزم مهمون ما هستند و حدود چهل نفری میشن و من الان همه کارها رو کردم و میز رو هم چیدم و منتظر مهمونهاییم و دارم وبلاگ مینویسم.تازه یک سری کار از شرکت آوردم خونه و باید تا فردا تمومش کنم و ببرم شرکت!
غذاهایی که درست کردم هم:زرشک پلو مجلسی همراه با خلال بادوم و پسته، خوراک مرغ، چیپ چاپ(یه غذای چینی که از خلال بادمجون و کدو و هویج و فلفل دلمه ای و جوانه گندم و سویا سس و پیاز و توفو* درست میشه)، سوپ جو، لازانیای با توفو، کشک بادمجون، حمص** و خورشت کاری با پنیر کورد*** و راتاتوی ****می باشند.که البته همراه ماست و خیار و سالاد کلم، سالاد فصل و ژله پرتقال گیاهی و کیک سیب و هویج و گردو سرو می شوند.
البته همه اینها رو در حالی درست کردم که دندونم از دیشب یه بند درد می کرد و البته هنوز هم درد میکنه.به هر حال کیترینگ رزی برای مهمانیها و مراسم شما در خدمت شماست.با این اوضاع نابسامان اقتصادی بهتر کم کم از کار دفتری بیام بیرون و برم دنبال کار شکم که همیشه طرفدار داره.آره داداش درسته مجردم ولی خوب زندگی خرج داره!
*توفو:جایگزین گوشت قرمز هستش که گیاهیه و از سویا تهیه میشه.
**حمص:یه غذای لبنانیه که از نخود پخته شده له شد و ارده و روغن زیتون درست میشه و بسی فراوان هم لذیذه.
***پنیر کورد:یه نوع پنیریه که به عنوان گوشت در خورشتها به کار میره و البته وقتی سرخ میشه وا نمیره.
****راتاتوی:یه نوع غذای فرانسویه که از کدو و بادمجون و گوجه و سیر و فلفل دلمه ای و پیاز و پنیر پیتزا درست میشه و اسم یه کارتون خیلی قشنگ هم هست که اسم اون هم از همین غذا گرفته شده.
درسته من حدود یک ساله که گیاهخوار شدم ولی خوب بقیه که گناهی ندارن.برای همین هم فقط خوراک مرغ درست کردم و بقیه غذاها رو با پروتئین گیاهی درست کردم!
پ.ن:زندگی جاریه حتی در این روزهای نکبتی و پر از بکش بکش و ظلم و زور!
-برق داریم ولی هی قطع میشه و هی وصل میشه.موبایل داریم ولی هر روز یه ساعتهایی قطع میشه(حالا اگه توی این هیرو بیری یکی مث من یه روزی بیاد خونه و مامانش خونه نباشه و هواس مامانش هم به خاطر سکته ای که کرده خیلی جمع نباشه و موبایلها هم قطع باشه و دستت به جایی بند نباشه.اون وقت چه به روزت میاد تا مامانت رو پیدا کنی بماند!!!البته من مامانم رو در حال قدم زدن اطراف خونه مون پیدا کردم.البته بعد از دو ساعت و نیم دنبالش گشتن دیوانه وار همراه با عربده و زارزار فراوون و اون هم تک و تنها)سرویس اس ام اسم که سه هفته س قطعه.اینترنتمون که به هندل گفته زکی.حقت رو توی روز روشن میخورن و تازه کتکت هم میزنن.حرفهات رو تلفنی شنود هم می کنن.تازه کلی کارهای خوب خوب دیگه هم می کنن!به به.دیگه چی میخوای آخه؟کجا بریم از اینجا بهتر؟هی می گن جمع کن برو.اینجا جای موندن نیست.کجا برم آخه از اینجا بهتر؟هاااان؟!
-هر شب صدای الله اکبر که میشنوم یه بغضی میاد توی گلوم که اون سرش تا پیداست...دلم میسوزه...
-چقدر خوبه که توی این روزهای تلخ و سیاه و پر از عبوسی هنوزم کسی حاضره در حالیکه خودش حال و روزش تعریفی نداره برنامه ش رو یه ذره دیرتر بندازه تا حالت رو بهتر کنه...
-دیشب خیابون شریعتی از میرداماد به پایین یه جوی حاکم بود و از میرداماد به بالا یه جو دیگه.پایین میرداماد مردم کتک میخوردن و گاز اشک آور نوش جان می کردن و بالای میرداماد هم مردم ذرت مکزیکی میخوردن و خرید می کردن.چه جالب.توی یه خیابون به فاصله چند متر نوع زندگی ها فرق می کنه.اون وقت چه جوری میشه توقع داشت مردم شهرهای مختلف از حال هم باخبر باشن؟!
-صبح خوابالو بلند شدم و رفتم شرکت.(البته از زمانی که مناظره های تلویزیونی کاندیداهای محترم شروع شد من دچار خوابالودگی مفرط تر از قبل شدم.چون خود مناظره ها یک طرف و نقد تلفنی بعدش با دوستان محترم هم یک طرف.بعدش هم که حمایت توی خیابونها و بعدش هم جریانات بعد از انتخابات و توهم و ترس و وحشتی که بر من فائق آمده و نمیذاره شبها بخوابم همه و همه باعث شدن که من خیلی خیلی خوابالو تر از قبلم بشم)خلاصه توی آیینه که خودم رو دیدم همه چیز معمولی بود.صبح توی آیینه دستشویی شرکت داشتم صورتم رو نگاه می کردم که دیدم پایین صورتم یه ذره متورمه.چند ساعت بعد اون ناحیه قرمز و برجسته شد.تا عصر همینجور قرمزتر و برجسته تر میشد.بعدش هم کم کم سرش سفید شد و آماده ترکوندن.مراحل رشد یک جوش رو به چشم خودم دیدم.کاملا رشدش رو حس میکردم.هر غمی هم همینجوره.ذره ذره رشد میکنه و یه جایی بالاخره از بین میره.به قول شهاب حسینی یا احمد توی فیلم درباره الی:یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه!
-نگرانم و ملتهب.هم نگران حال و روز زندگی شخصیم و هم نگران مردم و مملکت...این روزها دل و دماغی برای هیچ چیزی نیست...همه عبوسن و غمگین و نگران...همه عصبی و افسرده...و این بغض و کینه هیچ برای آینده کشورمون خوب نیست.برای آدمهاش خوب نیست...
پ.ن:راستی دو میلیارد چند تا صفر داره؟!
با اینکه همه یه روزی می میریم و این چند وقته هم انقدر خبرهای دردناک شنیدم که فکر می کردم دیگه حسی برام نمونده، ولی نمیدونم چرا شنیدن خبر مرگ مایکل جکسون بدجوری شوکه م کرد.مایکل جسکون در زمان نوجوانی من خواننده مورد علاقه م بود.یادم میاد راهنمایی که میرفتم با دوستم توی حیاط میشستیم و از درختهای حیاط میوه میچیدیم و راجع به مایکل جکسون حرف میزدیم و می گفتیم اگه بیاد ایران کنسرت بذاره چی میشه!!!یا اینکه سعی می کردیم ادای رقصیدنش رو دربیاریم.بدجوری هم دنبال جمع کردن آهنگهاش بودیم.یادمه همه آهنگهاش رو تا یه سنی داشتم و البته الان هرچی فکر می کنم یادم نمیاد اون مجموعه که کاست هم بود چه بلایی سرش اومد و الان کجاست.
من هنوزم وقتی یکی شلوار مشکی کوتاه بپوشه و جورابش هم سفید باشه بهش میگم مایکل جکسون!
چند روز پیش با یکی از دوستهام داشتیم راجع بهش حرف میزدیم و آهنگهاش رو مرور می کردیم...
یادمه اون موقعی که آهنگ You are not alone رو تازه داده بود بیرون، صبح و شب گوشش میدادم و صبحها که میرفتم مدرسه تا پام میرسید به کلاس اولین کاری که می کردم این بود که روی گوشه بالای سمت چپ تخته سیاه می نوشتم You are not alone.بچه ها هم عادت کرده بودن و اگه یه روز نمینوشتم تذکر میدادن!!!
الان مدتها از اون روزها میگذره.هنوزم آهنگ You are not alone رو دوست دارم.و البته مدتهای زیادیه که میدونم همه تنها هستن و به قول سهراب یاد من باشد تنها هستم...
به هرحال روحشون شاد و یادشون گرامی(هم سهراب سپهری عزیز و هم مایکل جکسون)
پ.ن:ظاهرا اوضاع یه ذره عادی تر شده ولی به نظرم چیزی از سنگینی این روزها کم نشده.
امشب شب آرزوهاست.شاید امشب فرشته ای، چیزی باعث بشه امشب صدامون به برآورنده آرزوها برسه.شاید امشب صدامون رو بشنوه و یه فکری برامون بکنه و ما خس و خاشاک رو به راه راست هدایت کنده و نجاتمون بده!
همه باهم دعا کنیم و یادمون باشه انرژی دعا و نیایش گروهی خیلی بیشتر از تکی دعا کردنه و شاید انقدر انرژیمون زیاد بشه تا بتونه دعاهامون و آرزوهامون رو تا اون بالا بالاها ببره، تا شاید صدامون شنیده بشه!
به امید برآورده شدن همه آرزوهای خوب و به جا!